حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

552

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

وى را آماده بوده است جواب چنين بود : " نامه‌ات كه تفصيل بسيار و نتيجه اندك داشت رسيد و ما از پى اين نامه سوى تو روانيم و السلام . " به زودى قرمطيان در عين شمس اردو زدند ( 363 ) و جنگى سخت شد كه نيروى قرمطيان پراكنده شد و فاطميان دمشق را بگرفتند . در آخر ايام معز دمشقيان بشوريدند و افتكين ترك غلام معز الدوله بويهى شهر را بگرفت و خطبه بنام عباسيان كرد . معزبه استمالت افتكين كوشيد كه نپذيرفت و او از قرمطيان كمك گرفت و بر رمله استيلا يافت و آهنگ عسقلان كرد و جوهر صقلى را محاصره كرد و بتقاضاى صلح واداشت و عزيز فاطمى بخويشتن برون شد و دو گروه بر كنار رود طواحين بنزديك رمله جنگى سخت كردند كه قرمطيان و افتكين بگريختند و دمشق از فاطميان شد . اين جنگها چنان نيروى قرمطيان را ببرد كه باستمالت عزيز فاطمى تن دادند و اطاعت او كردند عباسيان نيز از مخالفت فاطميان آسوده نبودند و پيوسته بر ضد ايشان كار ميكردند بويهيان نيز كه شيعه بودند و در اصول مذهب با اسمعيليان نزديك بودند با بنى عباس بمخالفت ايشان همدلى ميكردند كه بيم داشتند نفوذ شيعيان اسمعيلى قدرت ايشان را بخطر افكند ، از همين رو بويهيان پيوسته قرمطيان را در آن پيكارها كه بر ضد فاطميان داشتند كمك ميكردند ، عزيز فاطمى بويهيان را استمالت كرد و بسال 369 فرستاده‌اى بنزد عضد الدوله فرستاد و از آن پس نامه‌هاى پياپى فرستاد و عضد الدوله جوابى ملايم داد . در آخر ايام عضد الدوله كه خطر فاطميان بيشتر شد اين ملايمت نماند و از علويان انجمنى كرد كه نسب فاطميان را باطل شناختند و اين نخستين محضرنامه‌اى بود كه بدوران عباسيان ببطلان نسب فاطميان نوشتند و از آن پس بقرن پنجم محضرنامه‌هاى بسيار شد كه انتساب ايشان را بعلى و فاطمه انكار ميكرد كه عباسيان از خطبه‌اى كه در موصل بنام حاكم فاطمى خوانده ميشد سخت برآشفته بودند .